ملا شيخعلى گيلانى
97
تاريخ مازندران ( فارسى )
بود . بعد از اين چيره شده ، نمىگذاشتند كه دخل در معاملات الكا نمايند . آقا جلال الدين شكايت الوند سلطان به فرهاد خان نوشت . يادگار على - سلطان طالش - وكيل خود - را به نيابت فرستاده ، برادر را عزل كرد و فرضهء چپكهرود را به الوند سلطان باز گذاشتند كه از آمدوشد سفاين صد و پنجاه تومان حاصل مىكند . فقير را از خود جدا نمىساخت . بعد از پنج ماه از غايت عسرت فرضهء مشهد [ سر ] را مير تصرف نمود . و در اين وقت فرهاد خان براى سيد مظفر از شاه رخصت گرفته ، به مازندران فرستاده بود . جلال الدين رئيس كه ممات الوند ديو و سيد مظفر را ملتزم حيات و شوكت خود مىدانست ، عرضهداشتى به شراكت يادگار على - سلطان ، به فرهاد خان نوشت كه برادرت با الوند و سيد مظفر يكى شده ، دختر آقا الوند را به دو دادهاند تا در مازندران ، غيرى را دخل ندهند و حال اينكه سيد مظفر بعد از مراجعت از درگاه شاهى با آقا الوند قواعد مصالحه را استحكام داده ، دختر آقا را به جهت خود قرار داد كه دختر مير جهاندار - زوجهاش - فوت شده بود . اين دروغ راستمانند ، چون معلوم رأى فرهاد خان شد ، از بيم آنكه مبادا به سمع مبارك پادشاه ، تهمت ياغىگرى برادر برسد ، ثانى الحال روانهء مازندران شده ، در بارفروشده آمد و چند روز بوده ، از راه بالاتيجن تالارپى به سارى رفت . الوند ديو و سيد مظفر در جنگل متوارى گشتند و لشكريان به تفحص سيد مظفر رفته ، پسرش را در جنگل گرفتند . او يك پسر و يك دختر داشت . خود نيز در پيش خان به سارى آمده ، بيمارى اسهال به هم رسانيد و برش بسيار خورده ، مرض در تزايد بوده ، در بلدهء سارى فوت شد و ارباب و رعيت مازندران مطيع گشته ، سواى الوند ديو كه پنهان شد و حكومت بر جلال الدين رئيس قرار گرفت .